بررسي ملاك‏ هاي تصميم گيري در تخصيص كبد اهدايي به بيماران نيازمند پيوند كبد

نويسنده: احمد دانش
استاد راهنما: اكبر فتوحي، فريبا اصغري
استاد مشاور: علي جعفريان، سحرناز نجات، حجت زراعتي، كامران يزداني
تاريخ دفاع: 1391/01/01
مدرك: دستياري ( تخصص) اپيدميولوژي
دانشگاه: علوم پزشكي وخدمات بهداشتي درماني تهران، بهداشت،
چكيده: بيان مسئله: در چند دهه اخير شاهد رشد روز افزون استفاده از عمل پيوند كبد براي درمان بيماران مبتلا به نارسايي كبد بوده‌ايم. روندي كه بيشتر مديون بهبود روش‌هاي اعمال جراحي و ظهور داروهاي موثر در پيوند كبد مي‌باشد. اين در حالي است كه تعداد كبد اهدايي رشدي برابر با تعداد نيازمندان به عمل پيوند كبد نداشته است. اگر چه ضوابط حاضر به منظور توزيع عادلانه كبدهاي اهدايي در بين نيازمندان تنظيم شده‏‌اند، اما اين ضوابط در صورت يكسان بودن شرايط پزشكي بيماران نيازمند به پيوند كبد راهكاري را براي انتخاب فرد نيازمند ارايه نمي‌دهند. لذا در مطالعه حاضر بر آن شديم تا طيف ملاك‌هايي را كه از نظر عامه مردم براي تخصيص كبد اهدايي به بيماران اهميت دارد مشخص نموده و اهميت برخي از آن را كه در شرايط برابر بودن نياز پزشكي بيماران به كبد مي‌توان براي اوليت بندي بيماران مورد استفاد قرار داد مشخص نماييم. اقدامي كه مي‌تواند به حصول اطمينان عموم مردم از تخصيص عادلانه كبد اهدايي به بيماران منجر شود.
هدف از اجراي طرح: شناسايي معيارهاي تصميم گيري براي تخصيص كبد اهدايي به بيماران نيازمند و تعيين اهميت برخي از آن‌ها بر اساس نظر عامه مردم.
روش انجام كار: اين مطالعه در دو قسمت كيفي و كمي انجام گرديد. در مرحله كيفي خصوصيات و ويژگي‌هايي كه از نظر عامه مردم مي‌توانند تاثيرگذار بر انتخاب فرد گيرنده پيوند كبد باشند با انجام مصاحبه هاي فردي و گروهي تعيين گرديد. در مرحله بعد با استفاده از تعدادي از اين ملاك‌ها، سناريوهايي از افراد فرضي كه در نوبت دريافت پيوند كبد قرار دارند طراحي شد. سپس از نمونه‌اي 900 تايي از جمعيت تهران كه بصورت تصادفي انتخاب شده بودند خواسته شد تا به پرسشنامه‌اي پانزده سوالي كه در هر يك از سوالات آن دو سناريو از سناريوهاي طراحي شده ارايه شده بود يكي را كه بيش از ديگري مناسب دريافت پيوند كبد مي‌دانند انتخاب نمايند. داده هاي مطالعه كه بصورت Choice Based Conjoint (نوعي از انواع Conjoint Analysis) گردآوري شده بود توسط مدل رگرسيون لوجستيك (Conditional Logistic Regression) و با استفاده از نرم افزارهاي XLSTAT و STATA مورد تجزيه و تحليل قرار گرفت. بر اساس اين مدل ضريبي براي هر يك از سطوح خصوصيات مورد بررسي محاسبه گرديد كه تحت عنوان Part Worth ناميده مي‌شوند. نهايتاً اهميت هر يك از سطوح مورد بررسي با مشخص شدن سهم امتياز آن سطح (بر اساس درصد) نسبت به مجموع امتيازات تمام سطوح مشخص گرديد.
نتايج: بر اساس نظر پرسش شوندگان بعضي از ملاك‌هاي فردي، خانوادگي و اجتماعي در شرايط يكسان بودن نياز پزشكي بيماران نيازمند پيوند مي‌توانند در تخصيص كبد اهدايي مورد استفاده قرار گيرند. از ميان ملاك‌هاي بررسي شده جوان بودن (33.2 درصد)، متاهل يا سرپرست خانواده بودن (26.7 درصد)، ميزان بقا بيش از سه سال پس از عمل پيوند (16.5 درصد) و عدم داشتن نقش در ايجاد بيماري (14 درصد) به ترتيب از ملاك‌هاي مهم در تصميم گيري براي تخصيص كبد اهدايي بودند. در بين ملاك‌هاي بررسي شده تمكن مالي كمترين اهميت را بر روي احتمال انتخاب داشت (8.6 درصد). در زير گروه هاي سني، جنسي، تحصيلي و تاهل پرسش شوندگان تفاوت چنداني بين ملاك‌ها از نظر اهميت وجود نداشت.
بحث و نتيجه گيري: يافته هاي تحقيق حاضر نشان مي‌دهد كه چگونه عامه مردم، در صورت برابر بودن نياز بيماران به كبد، به بعضي از عوامل فردي ـ اجتماعي براي تخصيص كبد اهدايي به بيماران بها مي‌دهند. در بين اين خصوصيات جوان بودن و مسئوليت سرپرستي خانواده مهمترين معيارهايي مي‌باشند كه به نظر مردم بايد، در صورت برابر بودن نياز بيماران، در تخصيص كبد مورد لحاظ قرار گيرند. بايد در نظر داشت كه تخصيص عادلانه منابع كمياب پزشكي از مسائل مهمي است كه عدم توجه به آن مي‌تواند منجر به بي‌اعتمادي مردم نسبت به روند تخصيص اعضا اهدايي به نيازمندان شود. تقويت اين تفكر در جامعه مي‌تواند موجب امتناع مردم از اهدا عضو شده و كمبود منابع پيوندي موجود را با مشكلات بيشتري مواجه نمايد.
كلمات كليدي: كبد اهدايي، تخصيص اعضا، Analysis Conjoint