بررسي فراواني انواع عوارض آبله مرغان در كودكان بستري در مركز طبي كودكان در طي سالهاي 1389-1387

نويسنده: الهام جندقي
استاد راهنما: ستاره مميشي، فرح صابوني
استاد مشاور:
تاريخ دفاع: 1391/03/01
مدرك:
دانشگاه: علوم پزشكي وخدمات بهداشتي درماني تهران، پزشكي،
چكيده: مقدمه: آبله مرغان عمدتا بيماري خوش خيمي در كودكان محسوب مي‌شود و تقريبا اكثر كودكان بدون هيچ عارضه‌اي دوره بيماري را طي مي‌كنند. با اينحال، برخي بيماران با عوارض وخيم و تهديد كننده زندگي مواجه مي‌گردند. هدف از مطالعه حاضر، تعيين فراواني انواع عوارض آبله مرغان در كودكان بستري در مركز طبي كودكان در طي سالهاي 1389-1387 بود كه براي نخستين باراز جامعه ايران منتشر مي‌گردد.
روش كار: در مطالعه‌اي مقطعي در مركز طبي كودكان، 113 كودك كه با تشخيص آبله مرغان كه به دنبال عوارض ناشي از اين بيماري در مركز طبي كودكان در فاصله زماني سالهاي 1387-1389 بستري شده بودند، وارد مطالعه شدند. كليه اطلاعات مورد نياز منطبق با متغيرهاي مورد مطالعه از طريق مطالعه پرونده بيماران، مصاحبه، بررسي نتايج معاينه فيزيكي و آزمايشگاهي آنان گردآوري شد.
نتايج: ميانگين سني بيماران 62/ 3 ± 47/ 5 سال و ميانه آن 5 سال بود. هم چنين، ميانگين روزهاي بستري بيماران در بيمارستان برابر 79/ 3 ± 08/ 6 روز بود. شيوع عوارض واقع شده به دنبال آبله مرغان برابر 5/ 65% بود كه شايعترين عارضه مشاهده شده، عوارض نورولوژيك(%59.4) بود كه در بين عوارض نورولوژيك انسفاليت (19 مورد) و پس از آن آتاكسي (18 مورد)، شايعترين عوارض نورولوژيك بودند.
از لحاظ شايعترين ارگانهاي درگير، شايعترين اندام درگير مغز بود (7/ 16%) و پس از آن مخچه (0/ 14%) و پوست (3/ 12%) قرار داشتند. شيوع عفونت باكتريائي ثانويه به دنبال ابتلا به آبله مرغان برابر 14.1% ارزيابي شد (16 مورد در بين 113 كودك بررسي شده). شايعترين عفونت مشاهده شده استافيلوكوك طلائي بود (4/4%) و پس از آن استاف كوآگولاز منفي(5/ 3%) و پس از آن اي كولاي (2.6%). شايعترين بيماري زمينه‌اي مربوط به درگيري‌هاي خوني بود، به نحوي كه 8/8% مبتلا به لوكمي و 6.2% مبتلا به لنفوم بودند. چهار مورد بيماري كليوي، چهار مورد سابقه تشنج، دو مورد بيماري قلبي و دو مورد هپاتيت داشتند. ساير بيماريهاي زمينه‌اي 11.50% را تشكيل مي‌دادند. شايعترين عارضه در گروه بالاتر از 5 سال آتاكسي و در كودكان جوانتر انسفاليت بود، اما برتري از لحاظ عوارض بين دو جنس وجود نداشت. از بين دو مورد مرگ و مير در كودكان، يك مورد پسر 10 ساله بود كه دچار عارضه انسفاليت شده بود و سابقه لنفوم هوچكين داشت ديگري دختر 7 ساله‌اي بود كه با عارضه سپتي سمي مواجه شده بود و سابقه آلرژي فصلي داشت. شيوع عوارض پس از آبله مرغان در بيماران داراي بيماري زمينه‌اي به طور معني داري بيشتر از ساير بيماران بود، به نحوي كه شيوع عوارض در اين دو گروه به ترتيب برابر 77.5 % و 47.6% گزارش شده بود (ارزش p برابر0.001). بر اساس مدل رگرسيوني چند متغيره، از بين كليه شاخصهاي پايه مربوط به بيماران، تنها وجود بيماري زمينه‌اي، متغير پيش بيني كننده وقوع عوارض پس از ابتلا به آبله مرغان بود (با نسبت احتمال 3.6). در حاليكه، مصرف آسيكلووير، عامل پيش گيري كننده از وقوع اين عوارض محسوب مي شد (نسبت احتمال 0.120).
نتيجه گيري: در جامعه ما نيز همچون ساير جوامع توسعه يافته و يا در حال توسعه، كودكان و نوجوانان مبتلا به آبله مرغان با خطر نسبتا بالاي ابتلا به عوارض اين بيماري مواجه هستند تا جائيكه حدود دو سوم اين بيماران نوعي از اين عوارض را تجربه مي‌نمايند. اختلال زمينه‌اي همراه آبله مرغان عامل مهم تشديد اين عوارض بوده و در مقابل استفاده از آسيكلووير به عنوان عامل تخفيف دهنده و حتي پيش‌گيري كننده از اين عوارض مطرح است. هر چند اين عوارض عمدتا خود محدود شونده بوده و به ندرت به مرگ و مير منجر مي‌گردد، كنترل اختلالات زمينه‌اي به ويژه بيماريهاي هماتولوژيك و هم چنين استفاده از آسيكلووير بايد در برنامه كنترل و درمان اين بيماران همواره مدنظر قرار گيرد.
هم چنين برنامه‌اي مدون جهت واكسيناسيون، حداقل در كودكان داراي بيماري زمينه در جلوگيري از عوارض و كاهش هزينه هاي تحميل شده به سيستم پزشكي نقش بسزايي خواهد داشت.
كلمات كليدي: