بررسي تاثير زماني روش محدوديت درماني بر روي عملكرد ، هماهنگي و حركات اندام فوقاني بيماران همي پلژي بزرگسال

مجله توانبخشي نوين

دوره 2 - شماره 2

نوع مقاله: ---- Unspecified ----
چكيده:

زمينه و هدف: سكته مغزي، يكي از علل عمده اي است كه موجب ناتواني در جمعيت بزرگسالان مي شود. فرد ترجيح مي دهد از اندام غير مبتلا براي انجام فعاليتهاي مراقبت از خود استفاده كند و به اين پديده «يادگيري عدم استفاده» اندام فوقاني مبتلا گفته مي­شود. محدوديت درماني يكي از انواع مداخلات توانبخشي است كه بنظر مي رسد توانايي حركتي و استفاده عملكردي از اندام فوقاني درگير را در بعضي از بيماران همي پارزي بعد از سكته مغزي بهبود مي بخشد. هدف از اين مطالعه، بررسي تاثير زماني روش محدوديت درماني بر روي عملكرد، هماهنگي و حركات اندام فوقاني بيماران همي پلژي بزرگسال بود.
روش بررسي: در اين تحقيق، 15 بيمار سكته مغزي در درمان ساختار بندي شده (CIT) كه موجب استفاده از اندام مبتلا در فعاليتهاي مختلف مي شد به ميزان 5 روز در هفته، تا 12 هفته و روزي 2 ساعت شركت كردند و اندام سالم آنها 5 روز در هفته و روزي 5 ساعت در طي 12 هفته محدود شد. جهت ارزيابي حركتي و زبردستي از تست فوگل ماير و مينوسوتا استفاده شد.
يافته­ها: بر اساس t تست زوجي، در ارزيابي حركات شانه و آرنج، حركات مچ، حركات دست و هماهنگي و سرعت اندام فوقاني سمت مبتلا با تست فوگل ماير اختلاف تغييرات ميانگين قبل و بعد از مداخله و در بازه هاي مختلف زماني معني دار بوده است(05/0>p ) و بيشترين افزايش در نمرات تا هفته هشتم بود و از هفته هشتم به بعد افزايش نمرات پيشرفت چشمگيري نداشت.
همچنين در ارزيابي زبردستي با Minnesota Manual Dexterity Test اختلاف تغييرات ميانگين قبل و بعد از مداخله و در بازه هاي زماني مختلف معني دار بوده است (05/0>p ) و بيشترين افزايش در نمرات تا هفته دهم بود.
نتيجه گيري: اطلاعات حاصل از تحقيق حاضر نشان مي دهد كه روش محدوديت درماني حركتي ممكن است روش موثري جهت بهبود عملكرد باشد و موجب استفاده بيشتر از اندام مبتلا شده و بر يادگيري عدم استفاده غلبه مي­كند. نتايج مطالعه حاضر نشان داد كه نمرات تست فوگل ماير و تست مينوسوتا مي­تواند بهبودي مهارتهاي عملكردي را نشان دهد.

The time effects of constraint-induced therapy on functions, coordination and movements of upper extremity of adult patients With hemiplegia
Article Type: ---- Unspecified ----
Abstract:

Background and aim: Stroke is one of the main reasons that would cause disability in adult population. The patient prefers to use his non-involved limb for self-care activities that called disuse learning of involved upper extremity.Constraint-induced therapy is one of the rehabilitative intervention that seems to improve motor ability and functional use of involved upper extremity in some of patients with hemiparesis after stroke. The aim of this study was to investigate the time effects of constraint-induced therapy on functions, coordination and movements of upper extremity of adult patients with hemiplegia.
Materials and methods: In present study, 15 patients with stroke participated in structured therapy sessions (CIT) emphasizing more affected upper extremity in different activities five times a week for 12 weeks and 2 hours a day and non-involved upper extremity were also restrained five times a week for 12 weeks and 5 hours a day
Results: The data was analyzed with paired t-test. The scores of different subtests of Fugl-Meyer test such as shoulder and forearm, wrist and hand movements, coordination and speed of involved upper extremities showed significant differences between pre and post interventions in different time periods (p>0.05). Test scores increased up to 8 weeks but no significant increase was seen after 8th week .
Dexterity measurements by Minnesota Manual Dexterity test showed significant differences between pre and post intervention in different time periods ( p < 0.05) with maximum increase up to 10 weeks
Conclusion: The present data showed that constraint-induced therapy could be an effective approach to improve function and overcome disuse learning. The results of this study revealed that scores of Fugl-Meyer and Minnesota Manual Dexterity test would reflect functional skills improvement.

قیمت : 20,000 ريال