بررسي هيستوپاتولوژيكي و پاراكلينيكي پيوند خودي استخوان اسفنجي و مغز استخوان جهت پر كردن نقيصه استخواني

مجله علمي پژوهشي دانشگاه علوم پزشكي و خدمات بهداشتي درماني اهواز

دوره 5 - شماره 48

نوع مقاله: ---- Unspecified ----
چكيده:

هدف: نقايص استخواني كه به دليل ضربه، شكستگي‌ها، برداشت تومورها يا كيست‌ها ايجاد مي‌شوند يكي از مشكلات عمده جراحي‌هاي ارتوپدي مي‌باشند. اتوگرافت‌هاي استخوان اسفنجي و بتازگي مغز استخوان به عنوان موادي كه نقش عمده‌اي در استخوان‌سازي دارند مورد توجه هستند. هدف از اين مطالعه ارزيابي پاتولوژيكي و پاراكلينيكي پيوند استخوان اسفنجي و پيوند مغز استخوان جهت پر كردن يك نقيصه استخواني 5/2 سانتيمتري مي‌باشد.
روش بررسي: با انجام جراحي بر روي 15 قلاده سگ بالغ با متوسط سن 2/37 ماه و وزن 53/19 كيلوگرم نقيصه‌اي بر روي ديافيز استخوان زند زيرين ايجاد گرديد. در گروه يك نقيصه‌ها با مغز استخوان نيمه جامد و در گروه 2 با استخوان اسفنجي خودي و در گروه 3 به عنوان كنترل با چيزي پر نشد. استخوان اسفنجي با استفاده از اسكنه و كورت ارتوپدي از ستيغ استخوان ايلئوم برداشته شد. مغز استخوان توسط يك سوزن از طريق تروكانتر بزرگ استخوان ران از كانال مغز استخوان آسپيره گرديد. تمامي حيوانات به مدت 13 هفته از نظر كلنيكي تحت نظر بودند و سپس به روش آسان‌كشي معدوم گرديدند، آنگاه مقاطع بافتي جهت مطالعه پاتولوژيكي تهيه شد. همه حيوانات از نظر پاراكلينيكي به مدت 5 هفته تحت مطالعه قرار داشتند. از نظر تعداد گلبول‌هاي قرمز، ميزان هموگلوبين، و حجم فشرده سلولي بين سه گروه اختلاف معني‌داري وجود نداشت.
يافته‌ها: از نظر تعداد گلبول‌هاي سفيد، نوتروفيل، لنفوسيت، ائوزينوفيل، منوسيت و سلول‌هاي باند در بين بعضي گروه‌ها در روزهاي مشخص و بعضي از روزها نسبت به روز قبل از عمل افزايش يا كاهش معني‌داري وجود داشت. ميزان كلسيم، فسفر، و منيزيم اختلاف معني‌داري را بين سه گروه و بين روزهاي بعد از عمل و روز قبل از عمل نشان نداد. بعد از عمل ميزان فسفاتاز قليايي كمي افزايش پيدا كرد (كه مي‌توان آن را به فعاليت استخوان‌سازي استئوبلاست‌ها ارتباط داد) ولي اختلاف بين سه گروه و اختلاف بين روزهاي بعد از عمل و روز قبل از عمل معني‌دار نبود. در ارزيابي آسيب‌شناسي، استخوان متراكم، سيستم‌هاي هاورس بالغ و كمي استخوان اسفنجي در گروه دوم مشاهده شد.
همين نتايج در گروه اول مشاهده شد ولي بلوغ سيستم‌هاي هاورس به اندازه گروه دوم نبود. استخوان جديد در گروه استخوان اسفنجي از طريق استخوان‌سازي داخل غشايي تشكيل شد ولي در گروه مغز استخوان، استخوان‌سازي داخل غشايي و غضروفي هر دو وجود داشت. در گروه سوم تنها بافت پيوندي با مقدار بسيار كمي استخوان‌سازي آن هم به صورت نابالغ ديده شد.
نتيجه‌گيري: نتايج اين مطالعه نشان مي‌دهد كه مغز استخوان مي‌تواند به خوبي استخوان اسفنجي براي پر كردن نقايص استخواني مورد استفاده قرار گيرد ولي روند استخوان‌سازي كند‌تر مي‌باشد.

Histopathological and paraclinical study of autogenous cancellous bone and bone marrow grafting for filling of segmental bone defect
Article Type: ---- Unspecified ----
Abstract:

Objective: Bone defect that is created by trauma, fracture and tumor removal or cysts is a major problem in orthopaedic surgery. Cancellous bone autografts and recently bone marrow have been considered as a material for promoting bone formation. The purpose of this study was pathological and paraclinical evaluation of autogenous cancellous bone graft and autogenous bone marrow for filling a 2.5 cm segmental bony defect.
Materials and Methods: Fifteen adult dogs with an average age of 37.2 month and weight of 19.42 kg were surgically treated to create diaphyseal defects in the right ulna. The defects were filled with autogenous bone marrow in group 1, were grafted with autogenous cancellous bone in group 2 and were not filled in group 3 as control group. Cancellous bone was harvested from iliac crest by a chisel and a curret. Autogenous bone marrow was obtained by aspiration with a needle through the tip of the greater trochanter into the medullary canal of femur. The animals were under observation for 13 weeks and then euthinized and tissue sections prepared for pathological study. All the animals were followed paraclinically for 5 weeks.
Results: The study showed no significant difference among three groups based on the parameters of R.B.C., P.C.V. and Hb. There was significant difference among three groups based on the parameters of W.B.C., neutrophil, lymphocyte, eosinophil, monocyte and band cells in all postoperative days. Calcium, phosphorous and magnesium showed no significant difference among three groups and among post and preoperative days. Alakaline phosphatase slightly increased after operation (that can be related to osteogenic activity of osteoblasts) but the difference among three groups and difference among post and preoperative days was not significant. In pathological assessment compact bone, mature haversian systems and a little spongy bone were observed in group 2. The similar results were observed in group 1, but the haversian systems were not mature as in group 2. New bone was formed by intramembraneous ossification in the cancellous bone group and by intramembraneous and endochondral ossification in the bone marrow group. Connective tissue and a little immature bone formation were observed in group 3.
Conclusions: The results of this study showed that the autogenous bone marrow as well as cancellous bone graft can be used for filling segmental bone defect but the rate of osteogenesis is slightly lower.